خرید بک لینک

درباره سایت

 او

امکانات وب

گاهی می شود غمگین شد و به پاس همه نداشته ها و داشته ها شاکر.

و سال ها می گذرد ولی زمان در ابتدای تاریخ می ماند... همانجایی که دستهایم را به باد سپردی. و اینبار مردی در آستانه فصل سرد کوچه را بی امان من نمی گذرد...می ایستد...می نگرد... می خواهد... اما فراموش می کند این زن از آن قبیله ای است که تنها می ماند... .


امسال هم گذشت. با امید به بهترین ها در سالی که می آید.

برچسب: فصل,سرد, نویسنده: باربد حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:40

تکرار تاریخ گاهی آنقدر کنایه آمیز است که جرات به سخره گرفتنش را هم نداری. یاد دارم به خاطر معشوقه ام از رفتن به سفری دراز صرف نظر کردم. هزینه هارا تقسیم کرده و برای اینکه او شاد باشد همیشه ساکت ماندم. هر بار وقت عصبانیت و خداحافظی هایش من منت کشیدم. بعدها به خودم قول دادم وارد هیچ رابطه ای نشوم. بعدترهایش کسی آمد و گفت حسرت سال هایش هستم. خواست تا آخر عمر کنارم بماند. چیزی نگذشت که قصه همان شد. به خاطر او از سفری که سال ها برنامه ریزی کرده بودم درگذشتم و ... اما نمی شود دل به کسی داد که به راحتی بازدم از شما خداحافظی می کند. این درس را فراموش نکردم. و یادم آمد همه تکرار می کنم همه سرو ته یک کر

برچسب: مثبت,بودن, نویسنده: باربد حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:40

ای شام ز کوی ما گذر کن
ای صبح به حال ما نظر کن
از ظلمت شب تنم بفرسود
یا رب شب ظلمتم سحر کن
ای باد سحر بگوی با یار
خود را بر تیر او سپر کن
از زلف کمان کشش بپرهیز
وز ناوک غمزه اش حذر کن
گر کشته شوم به داغ هجرت
بر کشته خویشتن نظر کن
حافظ اگرت هوای وصل است
برخیز هلا و ترک سر کن

برچسب: حافظانه, نویسنده: باربد حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:40

صفحه بندی